وقت سیب و ستاره،خاله خبر نداره؛
وقت گریه و زاری،برید خاله رو بیارید!
این ضرب المثلِ موزونِ شوشتریِ فارسی شده، در واقع؛ورژن مونثِ قضیه "قوچعلی و پسران"(مقیم یکی از روستاهای ایران)است که در دورانِ ماقبلِ کرونا که چه عرض کنم،ماقبلِ دهه شصت،۱۱ تا پسر داشت.اهالی ده،هر وقت گرفتاری داشتند،می گفتند:بفرستید دنبالِ قوچعلی و پسراش.ولی وقت عروسی و جشن که می شد،می گفتند:به قوچعلی و پسراش نگید؛هم زیادن،هم زیاد می خورن!
کشور عزیزمان ایران با جمیع ساکنان،در قریب نیم قرن گذشته،دم به دم خاله ی مزبور و قوچعلی مذکور را جلوی چشم ما و جهانیان آورده و برده.حالا شما از پذیرایی مهاجرانِ افغان از دوران شوروی سابق بگیر بیا تا دوران طالبان و بعد برو تا کویتی های جنگ خلیج فارس و دوباره بیا تا آوارگان کلیه بلاد مسلمان!
با این همه اما در بی نمکیِ دست خاله و قوچعلی و رندی مهمانان نباید شک داشت.که بی استثنا،با گذشتنِ خرِ خویش از پل،چنان می روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند که صد رحمت به دشمنان!شاهد هم اگر می خواهید؛همان افغانستان که سد هیرمندش را به روی ما می بندد و عراق که برق از ما نسیه می خرد و خندان  است و وقت حساب و کتاب،پول ندارد و گریان و خواهانِ مبادله ی کالا به کالا به سبک نیاکان!
 حالا چرا یادشان افتادیم؛برمی گردد به سفر مکرون‌ رئیس جمهوری فرانسه به لبنان به دنبال انفجارِ هیروشیماطورِ بیروت و اعلام در دست‌گرفتنِ سکّانِ هدایتِ همه‌جوره (از بازسازی بگیر برو تا تغییرات سیاسی در حد وسع و امکان!) و استقبالِ سکنه از اظهارات ایشان!
البته بعید نیست بیرون دادن فیلمِ استقبالِ گرم اهالی،مربوط به مردم‌ سه طرفِ دیگر لبنان باشد و مردمانِ قسمتِ پایینِ نقشه اش را یا راه نداده باشند یا دوربین دستشان!
شاید هم تقصیر خودمان بوده که کمک هامان یک جهت رفته و شده مایه ی حسودیِ ساکنان سایر جهاتِ بیروتِ پرِ باروت و نیرات! البته عین قوچعلی و فرزندان و خاله،مطمئنیم برای بنّایی و نجّاری،پای ما وسط هست و دعوت سرِجا.اگر هم صدایمان نزدند، خودمان انسان دوستانه می رویم و انتظارِ دعوت به  عروسی اصلی و آراستنِ حجله ی حُسن و حتی ساقدوشیِ عروس و داماد هم نداریم.که سیب و ستاره همیشه نصیبِ نور چشمی ها شده و برای خاله و قوچعلی و پسران،که رقص و مطربی هم بلد نیستند؛خدمتکاری و فوقش افتخار شستنِ ظرف و ظروفِ مهمانان!

آدم حسابی-۱۸ مرداد ۱۳۹۹-